قاتی پاتی
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد.

پيوندها
انجمن اسلامی تیزهوشان یزد
☆☆Gone with the wind☆☆
しѺ√乇
نیوه مانگ
عشق
ارائه مطالب در مورد هر موضوعي
عکس آب
انگور چینی شب
دانلود بادا
عکسهای ایرانی
همه جوره ...
download
خدا ما را برای هم نمیخواست
شکسته بال
*وبلاگی برای همه*
مامان و بابا و بچه‌ها
سمپادیا
***** ماندگار *****
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
SHAMSADDINI
welcome
یک راهی پیش روم بزار
دل نوشته های من عاشق خدا
گالری عـکس بازیگران
ليست بازيهاي آنلاين جذاب و اکشن و مهيج و تست هاي هوش و تمرکز
این است معجزه ما
حیات خلوت
*بازی های آنلاین*
سمپاد سیتی
بصیرت
نوجوانی زیباست چه کنیم تازیباتر شود؟
انتی خرافه پرستی
طنز پردازان
حجاب و عفاف
تور آنتالیا
اجرای سقف عرشه فولادی
خرید بلیط هواپیما
دانلود آهنگ های جدید
دانلود آهنگ جدید
ازدواج موقت
فروش آنتی ویروس
تور دبی

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان وبلاگ شخصی علی جعفری خرمی و آدرس ja.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.










نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 15
بازدید ماه : 427
بازدید کل : 84427
تعداد مطالب : 112
تعداد نظرات : 84
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
علی

 

سلام بر همه ی شما عزیزان.خوش اومدید.اگه انتقاد یا پیشنهادی دارید همین جا بیان کنید. یا برام ایمیل کنید

همچنین در گوگل پلاس ما رو لایک کنید.

توجه داشته باشید که همه ی مطالب در صفحه ی اصلی قرار نمی گیرد پس:

برای دیدن دیگر مطالب از موضوعات مطالب به آنها مراجعه کنید.

به امید اینکه لذت ببرید.

علی جعفری خرمی

اردیبهشت ماه سنه 1391 هجری شمسی

 

jafari.ali31@iran.ir

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات برای همه امکان پذیر است.

 

 

 
29 خرداد 1394برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : علی

پس از باز کردن معبر مین ،به سیم خاردار حلقوی رسیدند که به هیچ عنوان نمی‌شد آنرا قطع کرد، چون اگر سیم را قطع می‌کردند سیم‌ها جمع شده و معبر منفجر می‌شد!

 خبر رسید که گردان پشت سیم خاردارهای حلقوی گیر افتاده ،
 از مکالمات بی‌سیم معلوم بود برادر کاوه اصرار دارند که کار زودتر شروع شود . . .
 در همین حین یک جوان به روی سیم های خاردار خوابید 
بعد هم گفت: همه از روی من عبور کنید
بیش از سیصد نفر از روی بدن او عبور کردند!
خارهای سیم در بدن جوان فرو رفته بود، در زير نور منوّر کاملاً مشخص بود ، 
قطرات خون از بدن او جاری شده بود.
وقتی همه نیروها از روی بدن او عبور کردند، عمليّات با موفّقيّت آغاز شد . . . 
 در همان لحظات جوان را از روی موانع بلند کرديم
همينطور که خون از تمام بدن او جاری بود،
 دستانش را به سوی آسمان بلند کرد :
  خدايا  تحمّل ندارم
 شهادت را نصيبم کن ،
 در همان لحظه، گلوله ای بر چهره نورانی او نشست . . .
اهل افغانستان بود ،
پيکرهای شهدای عمليّات والفجر9 به شهرستان بجستان آمد
 تمامی شهدا توسّط خانواده هايشان تشييع و تدفين شدند
 امّا هنوز يک شهيد مانده ،
 کسی برای تحويل پيکر او اقدام نکرده 
خانواده اش را درجنگ افغانستان از دست داده بود  . . .
نانوا او را شناخت . . .
مدتی در نانوایی کار میکرد!
امام فرموده بود: جبهه رفتن واجب کفایی است.
او هم مقلّد امام بود ؛
 می گفت: "اسلام مرز نمی شناسد، امام ولّی ماست "
«شهید رجبعلی غلامی »
غربت و گمنامی خاص خودش را داشت ، نوزده سال بیش تر نداشت  . . .
از تمام دار دنیا یک موتور داشت ،
آن را هم وصیت کرده بود بفروشند و به جبهه کمک کنند . .

 
29 خرداد 1394برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : علی

رهبر انقلاب در دیدار با رئیس‌جمهور و هیئت دولت:

مطمئناً آمريكايى‌ها از اين مسئله [دخالت نظامی در سوریه] ضرر خواهند كرد؛ همچنان كه در عراق و افغانستان ضرر كردند.   ۱۳۹۲/۰۶/۰۶


 
29 خرداد 1394برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : علی

جنازه ی حسین را آوردند !

پدرش در تشییع جنازه ی او دائم فریاد می زد:" اشتباه کردم حسین را فرستادم جبهه"!!!

اهالی روستا سرزنشش می کردند که "محمد آقا !ضدانقلابی ها دور و برمان هستند این حرفها را نزن و اجر شهید را پایمال نکن !" و دوباره پدر شهید فریاد می زد:" اشتباه کردم ،گناه کردم!"

مراسم بزرگداشت شهید مملو از جمعیت بود ؛با حضور همرزمان و بچه های سپاه و مهمانانی که برای تسلیت آمده بودند!

پدر شهید می خواست صحبت کند ؛همه نگران بودند حرفهایی بزند ! و موجب شادی دشمن و ناراحتی دوستان شود!

پدرشروع کرد به فریاد زدن : "مردم بدانید من اشتباه کردم حسین را به جبهه فرستادم ! ..."

...خانواده ودوستان شهید ناراحت شدندو سرها را پایین انداختند و این را به حساب داغی که بر دل پدر نشسته بود  گذاشتند که محمد آقا ادامه داد:" تا وقتی عباس هست، حسین نباید شهید شود!!!من باید اول عباسم را به جبهه می فرستادم !"

عملیات بدر نوبت عباس شد . و پدر شهید هیچگاه تا پایان عمر خودش را نبخشید که :عباس بعد از حسین شهید شد!!!!

شادی روح شهیدان محمد حسین وعباس رجبعلی و پدر و مادر شهیدان  رجبعلی "صلوات".

 
29 خرداد 1394برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : علی

درود خداوند بر خانواده هایی كه با صبر و شكیبایی و مقاومت و با تقدیم عزیزان خود به خدا و اسلام، بزرگترین حماسه های تاریخ معاصر را ترسیم كرده و می كنند.

مادران و پدران و فرزندان و همسران این شهدا ، چون قهرمانان صدر اسلام به شهادت اینان افتخار می نمایند و چون كوهی در مقابل حوادث ایستاده اند.

كدام تحولی بالاتر از این كه پدران و مادران و همسران شهیدان ما از فراق عزیزان خود شكوه نمی كنند ولی غبطه و حسرت دوری از قافله شهدا را بر زبان دارند.

خانواده های شهدا تا همیشه تاریخ، این مشعلداران راه اولیاء، افتخار روشنایی طریق الی الله را به عهده گرفته اند.

كارنامه نورانی شهادت و جانبازی عزیزان شما گواه صادقی بر كسب بالاترین امتیازات و مدارج تحصیلی معنوی آنان است كه با مُهر رضایت خدا امضا شده است.

  ملت شهید پرور،ملتی كه خواهران و مادران دلیرش افتخار به مرگ جوانان برومندش می كند كه در صف شهدا هستند، پیروز است.

شما ملت ایران كه با خون خود، با جوان های خود، اسلام را بیمه كردید، دست اجانب را قطع كردید، شما بر همه ملت ما منت دارید، من از همه شما منت می كشم، من خادم همه شما هستم.

پیروز است ملتی كه راه خود را كه صراط مستقیم انسانیت است یافته و در راه آن به جهاد مقدس برخاسته است.

ملتی كه برای اقامه عدل اسلامی و اجرای احكام قرآن مجید و كوتاه كردن دست جنایتكاران ابرقدرت و زیستن با استقلال و آزادی قیام نموده است، خود را برای شهادت و شهید دادن آماده نموده است و به خود باكی راه نمی دهد كه دست جنایتكار ابرقدرت ها از آستین مشتی جنایتكار حرفه ای بیرون آید و بهترین فرزندان راستین او را به شهادت رساند.

كسانی كه برای هدف و عقیده جهاد می كنند و از میهن عزیز خود دفاع می نمایند از شهادت این عزیزان هراسی به خود راه نمی دهند.

در هر شهادتی، ملت متعهد به اسلام و كشور مصمم تر و در صحنه حاضرترند … ملت وفادار، شهادت را در راه خداوند با آغوش باز پذیرا هستند.

 
29 خرداد 1394برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : علی


کتاب "کالک های خاکی" به قلم گل علی بابایی و حسین بهزاد، چندی می‏شود که در سالن اجتماعات حوزه هنری، با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و ادب از جمله حسین یکتا، مرتضی سرهنگی، محمد حسین صفار هرندی، محسن مومنی، سردار رمضان شریف رونمایی شده است. این کتاب مشتمل بر خاطرات شفاهی سرلشکر عزیر جعفری؛ فرمانده کل سپاه از سال 1335 تا سال 1361 است.

این کتاب به خاطرات سرلشکر جعفری از کودکی تا عملیات بیت المقدس در 12 فصل می‏پردازد. بچه های نجف آباد یزد، تا دانشکده هنر، خمینی ای امام، دانشجوی خط امام، در انقلاب فرهنگی، شکست حصر سوسنگرد، پیروزی یک تفکر، همسر یا همسنگر، تیپ عاشورا، با قرارگاه عملیاتی، قدس در نبرد فتح، الی بیت المقدس بخش‏های مختلف این کتاب هستند.

یکی از نکات جالبی که در این اثر می‌توان به آن اشاره کرد، ذکر خاطرات دیگر حاضرانی است که در این وقایع حضور داشتند و جنگیدند. مؤلف در هرکجا که احساس می‌کند ذکر خاطرات دیگر فرماندهان و رزمندگان از عملیات‌های مختلف ضروری است، از ذکر آن کوتاهی نمی‏کند. همین امر بر تکمیل خاطرات ذکر نشده و یا فراموش شده و همچنین ایجاد نگاهی عمیق‌تر به مخاطب در خصوص چگونگی وقایع کمک مؤثری می‌کند.
آقا عزیز دانش‏آموز زبل مدرسه‏ای در حاشیه شهر یزد بود که به توصیف خودش گاهی هم مدرسه را می‏پیچانده و از زیر بار کلاس رفتن در می‏رفت. بعدها به نوعی خودش را به عرصه انقلاب وارد می‏کند و کنار بزرگان برای خود جایی باز می‏کند. حتی در سیزدهم آبان در کنار خالقان آن حادثه صاحب نقش می‏شود. صمیمیت بیان "آقا عزیز" به عقیده خیلی‏ها برخاسته از خواستگاه جغرافیایی اوست که چنین کلامش را بی‏تکلف و بی‏پیرایه کرده است و در عین حال تصویری که او از جبهه و پشت آن می‏دهد مبتنی بر خاطراتی است که تاکنون در ذهنش محفوظ مانده است.

بد نیست بدانید که انجام مصاحبه‏ های این کتاب شش ماه زمان برده و در اوج گرفتاری فرمانده 5 نیروی رزمی کشور هم بوده اما جالب است که با وجود تمامی این گرفتاری‏ها ایشان مطابق قرار در تمامی جلسات مصاحبه حاضر می‏شدند و گاه پیش می‏آمده که از یک هواپیما پیاده شده و به قرار مصاحبه می‏آمده‏ا ند و دوباره با پرواز دیگری به ماموریت می‏رفتند.
 
29 خرداد 1394برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : علی

اینم دست نوشته دیگری از شهید سید مرتضی آوینی، فکر نکنم احتیاج به توضیح دیگری باشه:

 
29 خرداد 1394برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : علی


قبل از انقلاب قهرمان موتور سواری بودم .به من زنگ زدند وگفتند : دکتر گفته موتورت رو سوارکامیون کن و بیا به خوزستان که الان لازمت دارم .

با موتورم که یک تریل 400 بود به ستاد جنگهای نامنظم در اهواز رفتم .وقتی به دکتر ملحق شدم ، متوجه تعدادی موتور سوار شدم که آنجا بودند .

هفت -هشت نفر بودند که سرشان را کاملا تیغ انداخته بودند .وقتی دقت کردم ، دیدم چند نفری از آنها را می شناسم ، تعجب کردم که اینها اینجا چه می کنند. چند نفر از آنها خلافکار بودند.

-به دکتر گفتم : آقای دکتر اینها رو چرا به اینجا آوردین ؟

-دکتر چمران گفت :‌این جنگ مال همه است باید همه بیان و کمک کنن . نمی تونیم فقط به یه قشر خاص فکر کنیم یا بشینیم و این و اونو گزینش کنیم . اینها از پس کارهایی بر میآن که بقیه فکرشو هم نمی تونن بکنن .

-گفتم :‌اما بعضی از اینهاخلافکارن و من حتی خلاف هاشونو هم میدونم .

-گفت :‌خیلی خب،من دیشب اینها را طوری ساختم که همه رفتن حمام و کله ها رو تیغ انداختند ، غسل و توبه کردن و فقط برای شهادت خدمت کنن .

در اوج جنگ و آتش و محاصره ، فقط آنها بودند که داوطلب میشدند آذوقه و مهمات و سوخت به خط مقدم برسانند .

در واقع اگر آنها نبودند هیچکس جراتش را نداشت که از اول جاده ی سوسنگرد تا انشعابهای مختلف رود کرخه و تا پایین دهلاویه و تپه های آن سوار موتور شود و آر پی جی زن ها را بردارد، ببرد جلو و بزنند به دل تانک ها یی که داشتند جلو می آمدند .

کسانی که توی شهر انگشت نما بودند و اگر جایی جمع می شدند حتما با آنها برخورد می شد،کارشان به جایی رسید که از همه ی ما جلو زدند و بیشترشان شهید شدند.
 
29 خرداد 1394برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : علی

آخرين سخنراني فرمانده قواي محمد رسول الله


بسم‏الله الرحمن الرحيم 

بعد از انجام عمليات فتح‏المبين در ايران، روند مسايل سياسى جهان، تغييرات عمده‏اى پيدا كرد و كامل كننده اين تغييرات، عمليات پيروزمندانه الى بيت‏المقدس بود. 

در پى اين دو عمليات بود كه ابر قدرت آمريكا و امپرياليزم بين‏المللى به اين نتيجه رسيدند كه عراق نه تنها قادر نيست در مقابل انقلاب اسلامى ايران بايستد و آن را به زانو در بياورد، بلكه موجوديت خود او نيز در منطقه به خطر افتاده و هر آن بيم آن مى‏رود كه با سقوط جريان صدامى در منطقه امپرياليزم و منافع آن متحمل ضربات سنگينى بشوند. به همين دلايل، امپرياليزم به فكر افتاد كه بايد اين جريان بعثى را به نحوى از نابودى نجات دهد. بنابراين تصميم گرفتند تا هماهنگى خاصى در بين ايادى خودشان در منطقه ايجاد نمايند. شما عزيزان خودتان شاهد اين هماهنگى هستيد و سكوت سران مرتجع منطقه در مقابل تجاوز اسراييل، دليل اين مدعاست. 

ژنرال الكساندر هيگ - وزير خارجه آمريكا - گفته است: ما بايد سه مسأله جنگ ايران و عراق، بى‏ثباتى كشورهاى خليج فارس و بحران در جنوب لبنان را هر چه سريع‏تر حل كنيم! البته ما نيز بر اين اعتقاد هستيم؛ ولى بر طبق آن خط مشى‏اى كه اسلام به ما ارايه مى‏دهد. آمريكا آرام نمى‏نشيند و هر روز توطئه‏اى جديدتر و خدعه‏آميزتر از قبل را بر ملت‏هاى مسلمان تحميل مى‏نمايد؛ غافل از آنكه تا در اقصى نقاط جهان گوينده "لااله الا الله" هست، همان جا نيز مرز اسلامى ماست. ما اين هنرنمايى‏هاى فرسوده و نقاشى‏هاى از بين رفته در طول تاريخ بر روى صفحات لجن مالى شده‏اى را كه به نام مرزهاى جغرافيايى در بين ممالك اسلامى علم كرده‏اند، هرگز قبول نداريم. 

آقاى هيگ - وزير خارجه آمريكا - يك هفته قبل از حمله اسراييل به جنوب لبنان در روز سى‏ام مه 1982 مى‏گويد: ما تا هفته آينده، اين سه مسأله را حل خواهيم كرد. 

بقیه در ادامه مطلب

 
29 خرداد 1394برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : علی

عراقيها شب نسبت به تردد نيروهاي شناسائي و هجومي حساس بودند. دكتر چمران گفت:«بر پشت چند الاغ يك تراورس چوبي باد و فانوس آويزان روشن كنيم و بفرستيم جلوي ديد دشمن.
آنها به گمان اينكه تانكها به سمتشان مي‌آيد آنجا جهنمي برپا كردند كه اگر بر سر بچه‌ها مي‌ريخت كسي ديگر زنده نمي‌ماند.

منبع: ماهنامه سبزسرخ شماره 52 صفحه 3
 
29 خرداد 1394برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : علی

شهید حاج حسین خرازی


«اين چه وضعشه. مرديم آخه از سرما. نيگا كن. دست هام باد كرده. آخه من چه طورى برم تو آب؟ اين طورى؟ يه دستكش نمى دن به ما.»

على گفت «خودشو ناراحت نكن. درست مى شه.»

همان وقت حاج حسين با فرمانده هاى گردان آمده بودند بازديد. گفتم «حالا مى رم به خود حاجى مى گم.»

على آمد دنبالم. مى خواست نگذارد، محلش نگذاشتم. رفتم طرف حاج حسين. چشم حاجى افتاد به من، بلند گفت «برا سلامتى غواصامون صلوات.»

فرمانده ها صلوات فرستادند. لال شده بودم انگار. سرما و همه چى يادم رفت. برگشتم سر جايم ايستادم; على مى خنديد.

 
پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, :: 15:52 :: نويسنده : علی

سلام.

من خیلی از دستتون ناراحتم

چرا نظر نمی دید؟؟؟؟

من فعلا سرم خیلی شلوغه و تا آخر رمضونم نمیام

منتظرم نباشید

اما بعد انشالله دست پر میام

یا علی

 منو در گوگل پلاس ببینید

https://plus.google.com/u/0/101492388125354562567

 
یک شنبه 1 مرداد 1391برچسب:, :: 15:13 :: نويسنده : علی

 
یک شنبه 1 مرداد 1391برچسب:علی جعفری خرمی,بی ربط,بدون شرح, :: 14:19 :: نويسنده : علی

کشف شده که بعضی حرکات انگشتان دست برای درمان اعجاز می کند!

 

در ادامه مطلب...



ادامه مطلب ...
 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد